السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )
150
مردان رحمت شده و مردان نفرين شده ( فارسى )
جديدى را شروع كنيم . و در اين بازى من نقش پادشاه را بازى خواهم كرد . و فلان كودك ديگر نقش آن زن پاكدامن را بازى خواهد كرد . و دو كودك ديگر نقش آن دو قاضى را بازى خواهند نمود . در اين هنگام آن وزير در آن محل ايستاد تا شاهد بازى اين كودكان باشد . حضرت دانيال عليه السلام در بازى خود - به عنوان پادشاه - آن دو قاضى را از هم دور كرده و از هر كدام جداگانه بازجوئى نمود . و از هر يك از آنها خواست تا جزئيات ماجرا را براى او بگويد . و از هر يك از آنها سؤال كرد كه اين عمل در چه روز و در چه ساعتى و در كجا و با چه شخصى انجام گرفته است ؟ جواب هر يك از دو قاضى با هم متفاوت و مختلف بود . در اين هنگام حضرت دانيال عليه السلام نداى اللَّه اكبر سر داده . سپس به آن كودكان گفت : اين دو قاضى دروغ گفتهاند و شهادت ناروا دادهاند . و به آن زن پاكدامن تهمت زده و افترا بستهاند . زيرا جواب هر يك از آنها مخالف جواب ديگرى بود . اينك لازم است كه اين دو قاضى را بخاطر گواهى دروغى كه دادهاند و افترا و تهمتى كه به آن زن پاكدامن زدهاند مورد مجازات قرار داده و آنها را به قتل برسانيم . پس از پايان اين بازى كودكانه وزير كه شاهد آن بود بىدرنگ به نزد پادشاه رفته و از او خواست تا آن دو قاضى را احضار نموده و آنها را از هم دور ساخته و از هر يك جداگانه بازجوئى كنند . و پس از انجام اين امر . آن دو قاضى جوابهاى مختلف و دوگانه دادند . و بدين ترتيب در نزد پادشاه معلوم گشت كه گواهى و شهادت آنها عليه آن زن پاكدامن دروغ بوده است . و بدينوسيله پاكدامن بودن آن زن براى مردم و پادشاه آشكار گشت .